یادداشتهای یک وبلاگر(ورود برای عموم آزاد)منطقه ممنوعه ...
آخرين تاريخ به روز شدن: 15/03/2010
ساير صفحات: [1] [2] [3] [4]
 یک  داستان  واقعی از زلزله چین ... مادر بهترین دوست و یاور

جريان زلزله سهمگين چين در هفته گذشته ؛ وقتي گروه نجات ، زن جوان را زير آوار پيدا كرد او مرده بود اما كمك رسانان زير نور چراغ قوه ، چيز عجيبي ديدند. زن با حالتي عجيب به زمين افتاده ، زانو زده و حالت بدنش زير فشار آوار كاملا تغيير يافته بود. ناجيان تلاش مي كردند جنازه را بيرون بياورند كه گرماي موجودي ظريف را احساس كردند. چند ثانيه بعد، سرپرست گروه ، ديوانه وار فرياد زد: بياييد، زود بياييد! يك بچه اينجا است. بچه زنده است. وقتي آوار از روي جنازه مادر كنار رفت دختر سه - چهار ماهه اي از زير آن بيرون كشيده شد.نوزاد كاملا سالم و در خواب عميق بود. گزارش ايسكانيوز مي افزايد ، او در خواب شيرينش نمي دانست چه فاجعه اي وطنش را ويران كرده و مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود قرباني شده است. مردم وقتي بچه را بغل كردند، يك تلفن همراه از لباسش به زمين افتاد كه روي صفحه شكسته آن اين پيام ديده مي شد: عزيزم، اگر زنده ماندي، هيچ وقت فراموش نكن كه مادر با تمامي وجودش دوستت داشت

ادامه...

از کاتگوری: مادر و پدر ( فداشون بشم )
تاريخ درج: 02:49 15/03/2010 نويسنده: فرهاد ... F A R H A D نظرات(1)
رسیدن به کمال ... یک داستان واقعی و تاثیر گذار

در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی شود...

او با گریه گفت: کمال در بچه من "شایا" کجاست؟ هرچیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه ها می تونند. بچه من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه بچه ها بیاد بیاره.کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟! افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند ...


پدر شایا ادامه داد: به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به دنیا می آورد، کمال اون بچه رو در روشی می گذارد که دیگران با اون رفتار می کنند و سپس داستان زیر را درباره شایا گفت: یک روز که شایا و پدرش در پارکی قدم می زدند تعدادی بچه را دید که بیسبال بازی می کردند. شایا پرسید : بابا به نظرت اونا منو بازی میدن...؟! پدر شایا می دونست که پسرش بازی بلد نیست و احتمالاً بچه ها اونو تو تیمشون نمی خوان، اما او فهمید که اگه پسرش برای بازی پذیرفته بشه، حس یکی بودن با اون بچه ها می کنه.


پس به یکی از بچه ها نزدیک شد و پرسید : آیا شایا می تونه بازی کنه؟! اون بچه به هم تیمی هاش نگاه کرد که نظر آنها رو بخواهد ولی جوابی نگرفت و خودش گفت: ما 6 امتیاز عقب هستیم و بازی در راند 9 است. فکر می کنم اون بتونه در تیم ما باشه و ما تلاش می کنیم اونو در راند 9 بازی بدیم....


درنهایت تعجب، چوب بیسبال رو به شایا دادند! همه می دونستند که این غیر ممکنه زیرا شایا حتی بلد نیست که چطوری چوب رو بگیره! اما همینکه شایا برای زدن ضربه رفت ، توپ گیر چند قدمی نزدیک شد تا توپ رو خیلی اروم بیاندازه که شایا حداقل بتونه ضربه ارومی بزنه...اولین توپ که پرتاب شد، شایا ناشیانه زد و از
دست داد! یکی از هم تیمی های شایا نزدیک شد و دوتایی چوب رو گرفتند و روبروی پرتاب کن ایستادند. توپگیر دوباره چند قدمی جلو آمد و اروم توپ رو انداخت. شایا و هم تیمیش ضربه آرومی زدند و توپ نزدیک توپگیر افتاد، توپگیر توپ رو برداشت و می تونست به اولین نفر تیمش بده و شایا باید بیرون می رفت و بازی تمام می شد...اما بجای اینکار، اون توپ رو جایی دور از نفر اول تیمش انداخت و همه داد زدند : شایا، برو به خط اول، برو به خط اول!!! تا به حال شایا به خط اول ندویده بود!


شایا هیجان زده و با شوق خط عرضی رو با شتاب دوید. وقتی که شایا به خط اول رسید، بازیکنی که اونجا بود می تونست توپ رو جایی پرتاب کنه که امتیاز بگیره و شایا از زمین بره بیرون، ولی فهمید که چرا توپگیر توپ رو اونجا انداخته! توپ رو بلند اونور خط سوم پرت کرد و همه داد زدند : بدو به خط 2، بدو به خط 2 !!!
شایا بسمت خط دوم دوید. دراین هنگام بقیه بچه ها در خط خانه هیجان زده و مشتاق حلقه زده بودند..
همینکه شایا به خط دوم رسید، همه داد زدند : برو به 3 !!! وقتی به 3 رسید، افراد هر دو تیم دنبالش دویدند و فریاد زدند: شایا، برو به خط خانه...! شایا به خط خانه دوید و همه 18 بازیکن شایا رو مثل یک قهرمان رو دوششان گرفتنند مانند اینکه اون یک ضربه خیلی عالی زده و کل تیم برنده شده باشه...
پدر شایا درحالیکه اشک در چشم هایش بود گفت: اون 18 پسر به کمال رسیدند...
این روتعمیم بدیم به خودمون و همه کسانی که باهاشون زندگی می کنیم.
هیچ کدوم ما کامل نیستیم و جایی از وجودمون ناتوانی هایی داریم اطرافیان ما هم همین طورند پس بیاید با آرامش از ناتوانی های اطرافیانمون بگذریم و همدیگر رو به خاطر نقص هامون خرد نکنیم بلکه با عشق، هم خودمون رو به سمت بزرگی و کمال ببریم و هم اطرافیانمون رو.

ادامه...

از کاتگوری: داستان کوتاه
تاريخ درج: 10:19 15/03/2010 نويسنده: فرهاد ... F A R H A D نظرات(0)
 جکهای باحال ، sms های جالب و دوست داشتنی ....9

انجير رو به ترکه نشون مي دن ، مي گن اين چيه ؟ مي گه آلو بوده چلوندن ، تو زعفرون خوابوندن ، بهش کنجد مالوندن ، يه چوب بهش چپوندن ، تازه شده گلابي

زندگی را درک کن.زیرا آخر جاده ی زندگی تابلویی هست با این نوشته:دور زدن ممنوع!


چند تا ترک سوار آسانسور شدند چند ساعت ايستادند تا اينکه يک نفر آمد و دکمه را زد يکي از لرها داد زد و گفت سلامتي آقاي راننده صلوات


گاهي وقتها آنقدر غرق در آرزوهاي خودت هستي که يادت ميره خودتم آرزوي کسي هستي

ترکه تو انگليس راننده تاکسي مي شه بش ميگن سختت نيست فرمون سمت راسته اينجا ؟ ميگه والا سخت که ‏نيست فقط يه مشکلي که دارم اينه که هر وقت تف مي کنم مي افته رو مسافر بغلي


مرگ از زندگي پرسيد : چيست که باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه کنم ؟؟؟؟؟ زندگي لبخندي زد و گفت دروغي که در من نهفته است و حقيقتي که در تو

دوست داشتن کساني که دوستمان ميدارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم

اگه باز از روزگار دلت گرفت لحضه ها ثانيه ها ابري شدن بيا با من از عشق بخون تا چشماتم مثل دلت ابري شه

گر از عشق ميشه قصه نوشت ميشه از عشق تو گفت... ميشه از عشق تو مرد و ديگه از دست همه راحت شد.. آره از عشق تو ديونگي هم عالميه...


مي دوني ضدحال چيه!!؟ تولدت 30 اسفند باشه!! هرچهار سال يه بارتولدت باشه!!

اتل متل جدايي ... عروسکم کجايي ؟ // گاو حسن پريشون ... يه دل داره پر از خون // عشقم که رفت هندستون ... خونه ام شده قبرستون // يه عشق ديگه بردار ... يه دنيا غصه بردار // اسمشو بذار بچگي ... تا آخر زندگي // هاچين و واچين تموم شد ... عمر منم حروم شد

شاد باش كه از شادي تودل شادم تا تو شادي زغم هر دو جهان آزادم لذت زندگي من همه خورسندي توست بي وفايم كه وفايت برود از يادم صحبت ما وتو همچون صحبت خار وگل است بي تو ما را خوش نباشد گر تو را بي ما خوش است

زندگي سخت نيست ما سختش ميکنيم عشق قشنگ نيست ما قشنگش ميکنيم دل ما تنگ نيست ما تنگش ميکنيم دل هيچکس سنگ نيست ما سنگش ميکني

عاقل به آن دليل عاقل است که عاشق است...احمق به آن دليل احمق است که فکر ميکند ميتواند عشق را درک کند

هر صدايي که برآيد،نداي عشق نيست ...... با ايمان نبود آنکه نداند عشق چيست

به ترکه ميگن پاشو سحره. ميگه بزار بخوابم، خودم فردا بهش زنگ ميزنم


معلم: به شخصي که با وجود عدم علاقه حاضرين، به حرف زدنش ادامه ميده چي ميگن؟
شاگرد: بهش ميگن معلم


تركه منچ بازي ميكنه ماره نيشش ميزنه

شنیدم تو 3 ساعت 3 کیلو لاغر کردی ، ای ناقلا ! دماغتو عمل کردی !؟


در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهربازي هستند از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جايي نمي رسي

از ترکه ميپرسن, نظرت راجع به نوشابه چيه؟ ميگه: نوشابه آب داره, گاز داره, يه خط تلفن هم بزنن عالي ميشه.

يه آقاهه سنگ كليه داشته. ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر من سنگ دارم. دكتر ميگه: عقب عقب بيا خاليش كن.

ازضرب من تا جمع تو راهي بجز تفريق نيست دل خوش به مجموعم مكن اينجا مگر تقسيم نيست با راديكال عشق بيا تا بشكند مجذور من چيزي نگفتن بهتر از سينوس تو آلفاي من


ديشب خواب ديدم اونم چه خوابي... حالا گوش کن تا تعريف کنم خواب ديدم مرديم و داريم ميريم بهشت... توي راه تو خسته شدي و من کولت کردم... سر پل صراط که رسيديم من خسته شدم و تو منو کول کردي... دم در بهشت که رسيديم نگهبان گفت خرت رو ببند دم در و بيا داخل


يه معتاد 2 تا سيگار تو دهنش گرفته بود داشت ميكشيد ازش ميپرسن چرا 2 تا سيگار ميكشي ميگه يكي واسه خودم يكي هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از يه مدتي ميبينن همون معتاد يه دونه سيگار ميكشه بهش ميگن حتمادوستت از زندان ازاد شده ميگه نه خودم ترك كردم

به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غمها، به نام غمها بوجود آورنده ي اشكها، به نام اشک تسکين دهنده ي قلبها، به نام قلبها ايجادگر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان.

ترکه داشته دعا مي کرده، ميگفته: خدايا مرا نيامرز... ميگن: بابا اين چه جور دعا کردنه!؟ ميگه: آخه دارم شکسته نفسي مي کنم

ادامه...

از کاتگوری: جک و لطیفه و SMS
تاريخ درج: 09:06 14/03/2010 نويسنده: فرهاد ... F A R H A D نظرات(0)
 چطور بهترین  شریک  زندگی را برای  خود انتخاب  کنیم

چطور بهترین شریک زندگی را برای خود انتخاب کنیم

خیلی از شما به دنبال عشق حقیقی هستید.خیـلی هـای دیـگرتان هم فکر میکنید که عشق
واقعی خود را پـیدا کـرده اید. امـا خیـلی هـا هم هستنـد کـه در رابـطه هایی به سر می برند که چندان برایشان خوب نیسـت اما فکر میکنند هر عشقی بهتر از بی عشق بودن است.

اگر عشق حقیقی خود را پیدا نکـرده ایـد، یا اگر در ایـن بـاره مطـمئن نیستیـد، دراین مقاله می
خواهیم به شما کمک کنیم که چطور آن شریک زندگی خاص و ویژه را از آنِ خود کنید.

و اگر به خاطر ترس از تنهایی در یک رابطه بد مانده اید، باید بدانید که چیزهای بدتر از تنهایی هم وجود دارد، مثل از دست دادن احترام خود، از دست دادن اعتماد به نفس، و ارزشمندی خود. وقتی این سه چیز را از دست بدهید، در خطر از دست دادن میل و خلاقیت لازم برای درک اهداف زندگی، کنار از رسیدن به آنها، خواهید بود.

کشش جنسی احمقانه عشق واقعی نیست

خیلی از آهنگ ها، فیلم ها، کتاب ها تصویری تحریف شده از عشق حقیقی نشان می دهند. آنها شما را مجاب می کنند که باور کنید می توانید در نگاه اول عاشق شوید، قلبتان عاشقانه بتپد، کف دستانتان عرق کند، و همه فکر و ذکرتان مملو از فردی شود که ناگهان دلتان را دزدیده است. درست است، این اتفاق می افتد. اما عشق واقعی نیست. این فقط یک کشش جنسی احمقانه که ممکن است نسبت به هر کسی که فرومون ها را در مغزتان فعال کند پیدا کنید.

فرومون ها وقتی بدن ما در بدن فرد دیگری وجود یک
DNA خاص را کشف می کند، تولید می شوند. بدن ما این DNA را در بدن شخصی دیگر از بوی او کشف می کند. اما کشش احمقانه جنسی که به واسطه این فرومون ها پدید می آید، فقط نشاندهنده یک چیز می تواند باشد: این دو نفر که چنین اتفاقی را تجربه می کنند می توانند از نظر زنتیکی جفت خوبی برای هم باشند، یعنی ترکیب DNA آنها یک نوزاد سالم تولید خواهد کرد. آنچه که فرومون ها به آن توجهی ندارند این است که آیا این دو نفر از نظر شخصیتی هم جفت خوبی برای هم هستند یااینکه می توانند همدیگر را عاشق کنند یا نه.

یک مشکل بزرگ کشش احمقانه جنسی این است که این کشش معمولاً شما را مجبور به انجام کارهایی می کند که قبلاً اصلاً فکر انجام دادن آن را هم نمی کردید. این کشش باعث می شود کارهای خجالت آوری انجام دهید. دروغ، فریب، دزدی یا حتی کشتن دیگران یا خودتان. این کشش احمقانه جنسی بود که باعث شد رومئو و ژولیت وقتی فهمیدند که دیگر نمی توانند به این عشق مسموم خود ادامه دهند، خود را کشته و به زندگی خود پایان دهند.

یکی دیگر از مشکلات کشش احمقانه جنسی این است که بادوام و ماندگار نیست. اما گاهی اوقات این روابط پرآشوب چندین سال به طول می انجامد، خیلی پس ازاینکه این کشش جنسی دیگر مرده و از بین رفته است. شاید این زوج ها به عبث امیدوارند که یک روز شعله عشقشان دوباره زبانه کشد. یا شاید هم تصور می کنند سرنوشت این بوده که چون بهترین هوس و بزرگترین درد را باهم تجربه کرده اند باید با هم بمانند.

اما عشق حقیقی بدون هیچگونه کشش جنسی احمقانه ایجاد می شود. اما، حتی بالاترین کشش جنسی هم اگر بدون عشق واقعی باشد، بی فرجام خواهد بود. تصور من این است که برای برنده شدن در این مسابقه، باید به دنبال ترکیب این کشش جنسی و عشق حقیقی باشید که شانس زیادی می خواهد. اما من که تابه حال به چنین موردی در زندگی حقیقی برخورد نکرده ام و فقط در فیلم ها و آهنگ ها در مورد آن دیده و شنیده ام.

حس مسئولیت و حمایت نشانه عشق واقعی است

اگر کشش جنسی عشق واقعی نباشد، پس عشق واقعی چیست؟ یکی از نشانه های عشق واقعی میل به حمایت و نگهداری از فرد مقابل، شاد کردن و کمک به موفقیت اوست. این با کشش جنسی که فقط به دنبال مجبور کردن فرد مقابل به ایجاد حس لذت و رضایت در شماست، خیلی فرق دارد. وقتی شما واقعا و حقیقتاً کسی را دوست داشته باشید، به هیچ وجه او را مجبور نخواهید کرد که دوستتان داشته باشد. البته، دوست دارید که آنها هم شما را دوست داشته باشند اما اگر آنها کس دیگری را بخواهند، شما او را رها می کنید چون دوست دارید که همیشه شاد و خوشبخت باشند. شما از تصمیمات مهم آنها در زندگی حمایت می کنید حتی اگر با آنها هم عقیده نباشید.

اما اگر فقط این بود، باید ما با همه دوستان نزدیکمان عشق حقیقی داشته باشیم. به همین دلیل می گویم به کمی کشش هم نیاز است. البته این کشش شباهتی به کشش جنسی که گفتیم ندارد اما برای شروع یک رابطه عاشقانه و رمانتیک کافی است. قلبتان از سینه بیرون نمی زند اما همراهی با این فرد به شما آرامش می دهد. وقتی با او هستید زمان خیلی خوب و خوشایند برایتان می گذرد و گاهی اوقات خیلی هم با هم خوش می گذرانید.

هرچه شما دو نفر همدیگر را بیشتر بشناسید، حس مسئولیت و حمایت طرف مقابلتان برای شما بیشتر می شود. در این صورت، اگر این احساس دوطرفه باشد، شما دو نفر می توانید تدریجاً یک عشق بسیار عمیق و غنی پرورش دهید که بسیار لذت بخش تر و رمانتیک تر از هر کشش جنسی است.

افراد متفاوت و مخالف با شما ممکن است شما را به خود جلب کنند اما یار و معشوق حقیقی شما نیستند

یار و معشوق حقیقی کسی است که عشق واقعی شما و بهترین دوستتان است. اگر به دنبال معشوق حقیقی خود هستید، نباید کسی را انتخاب کنید که خیلی از شما متفاوت باشد. یک ضرب المثل است که می گوید، افراد متضاد همدیگر را جذب می کنند اما با هم ازدواج نمی کنند. متاسفانه خیلی از این متضادها با هم ازدواج می کنند و آخرسر می فهمند که زندگی زناشویی بسیار بدی دارند. گرچه یعضی از زوج ها به مرور زمان یاد می گیرند که تفاوت های همدیگر را تحمل کنند، اما وقتی با کسی زندگی کنید که علایق، ارزش ها، مشغولیات و سرگرمی های مشترکی داشته باشید و از چیزهای مشترکی لذت ببرید، زندگی بسیار لذتبخش تر خواهد بود. فقط در این حال است که شریک زندگیتان همان معشوق واقعی و حقیقیتان خواهد بود.

هیجان اولیه تفاوت های زیاد، سرانجام وقتی ماه ها تبدیل به سال ها می شوند رنگ و بوی خود را از دست می دهد و شما مدام به این فکر خواهید کرد که چه می شد اگر طرف مقابلتان حرف شما را درک می کرد یا حداقل همیشه با حرف های شما مخالف نبود. درنتیجه هر چه زمان جلوتر می رود شما وقت کمتری را با هم سپری می کنید و آخر کار محبور می شوید یا از هم جدا شوید یا شما یا طرق مقابلتان از بیخ و بن عقاید و علایق خود را عوض کند.

وقتی آن احساسات خوب اولیه از بین می رود، شما دو نفر به خاطر وجود بچه یا کار یا عادت یا حرف مردم یا حتی ترس از اینکه شاید چیز بهتری به دست نیاورید هنوز هم کنار هم می مانید. اما هیچوقت برای شما دیر نیست. ماندن با کسی که دوستش ندارید، یا فکر می کنید معشوق واقعی شما نیست، شانس حداقل چهار نفر را برای خوشبختی از بین می برد: شما، همسرتان، و دو نفر دیگر در جهان که می توانند معشوق واقعی شما یا همسرتان باشند. تاثیرات منفی یک رابطه بد به اعضای خانواده شما، دوستانتان، همکارانتان، و اطرافیانتان منتقل می شود و همه باید از گلایه ها، دعواها، و جنجال های همیشگی شما در عذاب باشند.

صبر و گذشت نشانه های عشق واقعی هستند

وقتی یک نفر واقعاً شما را دوست داشته باشد، صبر و گذشت زیادی را دربرابر بی دقتی ها یا رفتارهای زشت و بی ادبانه شما نشان خواهد داد. اما نباید از این قضیه سوء استفاده کنید. اگر چنین کاری کنید، یک نشانه مسلم از این است که شما واقعاً طرف مقابلتان را دوست ندارید. زوج هایی که واقعاً همدیگر را دوست داشته باشند وقتی می فهمند که احساسات طرف مقابلشان را جریحه دار کرده اند، واقعاً ناراحت و پشیمان می شوند.

هیچوقت عشقتان را فقط محض آزمایش کردن، آزمایش نکنید. ببینید وقتی جای آن طرف باشید واقعاً چه احساسی خواهید داشت؟ آیا او به نیازهای شما توجه دارد؟ شما چه؟ به نیازهای او توجه میکنید؟ آیا دادن ها و گرفتن ها در رابطه به یک میزان است یا همه چیز یک طرفه است؟ آیا اکثر اوقات به هم نگاه می کنید، همدیگر را ناز و نوازش می کنید یا به چشمان هم خیره می شوید؟

خودتان را در کنار همسرتان در 20 سال آینده تجسم کنید. آیا آن تصویر قلبتان را مملو از ترس می کند یا از تصور آن لبخند می زنید؟ اگر همسرتان بیشتر از اینکه از شما انتقاد کند، شما را تحسین می کند مطمئناً از تجسم آن تصویر لبخند روی لبانتان می آید. هیچکس دوست ندارد با یک منتقد زندگی کند، حتی اگر روزی عاشق این فرد بوده باشید.

دوستی به علاوه کشش جنسی بهترین نشانه عشق حقیقی است

عشق واقعی دوستی به اضافه کشش جنسی است. اگر شما از گذراندن هر لحظه از زندگیتان در کنار همسرتان لذت می برید، پس او بهترین دوست شماست. این نوع رابطه اعتماد به نفس و عزت نفس شما را بالا می برد و به شما برای رسیدن به بالاترین درجه کمال کمک می کند. درعوض، شما هم به طرف مقابلتان کمک می کنید که به این چیزها دست پیدا کند. وقتی هر دو شما عشق واقعی را احساس کنید، دیگر می توانید هر کاری را در کنار هم انجام دهید.

ادامه...

از کاتگوری: مطالب عشق و عاشقی
تاريخ درج: 05:55 14/03/2010 نويسنده: فرهاد ... F A R H A D نظرات(0)
 دوستت دارم پسرم ...  I love you son…

پسر عزيزم:
The day that you see me old and I am already not, have patience and try to understand me …
روزي كه تو مرا در دوران پيري ببيني، سعي كن صبور باشي و مرا درك كني ....
If I get dirty when eating… if I can not dress… have patience. Remember the hours I spent teaching it to you.
اگر من در هنگام خوردن غذا خود را كثيف مي كنم، اگر نميتوانم خودم لباسهايم رابپوشم، صبور باش.
و زماني را به خاطر بياور كه من ساعتها از عمر خود را صرفآموزش همين موارد به تو كردم.
If, when I speak to you, I repeat the same things thousand and one times… do not interrupt me… listen to me.
When you were small, I had to read to you thousand and one times the same story until you get to sleep…
اگر در هنگام صحبت با تو، مطلبي را هزار بار تكرار مي كنم، حرفم را قطع نكن و بهمن گوش بده.
هنگامي كه تو خردسال بودي، من يك داستان را هزار بار براي تو ميخواندم تا تو به خواب بري.

When I do not want to have a shower, neither shame me nor scold me…
Remember when I had to chase you with thousand excuses I invented, in order that you wanted to bath…
هنگامي كه مايل به حمام رفتن نيستم، مرا خجالت نده و به من غر نزن.
زماني رابه خاطر بياور كه من براي به حمام بردن تو به هزار كلك و ترفند متوسل مي شدم.
When you see my ignorance on new technologies… give me the necessary time and not look at me with your mocking smile…
هنگامي كه ضعف مرا در استفاده از تكنولوژي جديد مي بيني، به من فرصت فراگيري آنرا بده و با لبخند تمسخرآميز به من نگاه نكن ...
I taught you how to do so many things… to eat good, to dress well… to confront life…
من به تو چيزهاي زيادي آموختم... چگونه بخوري، چگونه لباس بپوشي ... و چگونه بازندگي مواجه شوي
When at some moment I lose the memory or the thread of our conversation… let me have the necessary time to remember… and if I cannot do it, do not become nervous… as the most important thing is not my conversation but surely to be with you and to have you listening to me…
هنگامي كه در زمان صحبت، موضوع بحث را از ياد مي برم، به من فرصت كافي بده كه بهياد بياورم در چه مورد بحث ميكرديم و اگر نتوانستم به ياد بياورم، از من عصبانينشو.
مطمئن باش كه آنچه براي من مهم است با تو بودن و با تو سخن گفتن است نهموضوع بحث!
If ever I do not want to eat, do not force me. I know well when I need to and when not.
اگر مايل به غذا خوردن نبودم، مرا مجبورنكن. به خوبي مي دانم كه چه وقت بايدغذا بخورم .
When my tired legs do not allow me walk...
هنگامي كه پاهاي خسته ام به من اجازه راه رفتن نمي دهند ....
… give me your hand… the same way I did when you gave your first steps.
دستانت را به من بده ... همانگونه كه در كودكي اولين گامهايت را به كمك منبرداشتي
And when someday I say to you that I do not want to live any more… that I want to die… do not get angry… some day you will understand…
و اگر روزي به تو گفتم كه نمي خواهم بيش از اين زنده باشم و دوست دارم بميرم ...عصباني نشو. روزي خواهي فهميد كه من چه مي گويم.
You must not feel sad, angry or impotent for seeing me near you. You must be next to me, try to understand me and to help me as I did it when you started living.
تو نبايد از اينكه مرا در كنار خود مي بيني احساس غم، خشم و ناراحتي كني. توبايد در كنار من باشي و مرا درك كني و مرا ياري دهي، همانگونه كه من تو را ياريكردم كه زندگي ات را آغاز كني
Help me to walk… help me to end my way with love and patience. I will pay you by a smile and by the immense love I have had always for you.
مرا ياري كن در راه رفتن. مرا با عشق و صبوري ياري ده كه راه زندگي ام را بهپايان ببرم.
من نيز پاداش تو را با لبخندي و عشقي كه همواره به تو داشته امخواهم داد.
I love you son…
Your father
دوستت دارم پسرم.
پدر تو

ادامه...

از کاتگوری: مادر و پدر ( فداشون بشم )
تاريخ درج: 12:53 14/03/2010 نويسنده: فرهاد ... F A R H A D نظرات(0)
 چگونه  پس از  برهم خوردن رابطه ، التیام  یابیم

وارد شدن بـه رابـطه خیـلی آسـان است، امـا بیـرون آمدن از رابـطه ای کـه دیـگر بـه دردتـان نمی خورد و التیام یافتن از آن کار خیلی سختی است.

بنظر میرسد بـه هر کجـا کـه نگاه میکنید، روابط یا ازدواجهای بسیـار بـادوامــی را می بینید که در حال فروپاشی است. به همین دلیل در این مقاله تصمیم گرفته ایم برای کمک به این دسـته افـراد که هنـوز مراحل التیام و بهبودی از برهم خوردن رابطه شان را طی می کنند، پیشنهاداتی ارائه کنیم.

این پیشنهادات از این قبیل اند:

1) هیچ وقت به رابطه ای که برهم خورده است به چشم یک شکست در زندگی نگاه نکنید. شکست به این معنی نیست که کار برای شما تمام شده، شکست یعنی شما یک فرصت دیگر دارید. شکست به این معنی نیست که خدا شما را فراموش کرده، شکست یعنی خدا فکر بهتری برای شما دارد. همیشه شکست های گذشته یا کنونی است که شما را به سمت موفقیتی که همیشه آرزویش را داشتید، راهنمایی میکند.

2) رویتان را از گذشته برگردانید و به سمت آینده نگاه کنید...آینده خودتان. گذشته شما برابر با آینده تان نیست. گاهی اوقات بعد از جدایی در یک رابطه ما هنوز در گذشته مان زندگی می کنیم، و افکارمان همه و همه خرج آن فردی می شود که دیگر از او جدا شده ایم. شما زمانی بهبودی پیدا می کنید که شروع به فکر کردن یا نوشتن در مورد چیزی که از زندگی می خواهید کنید.

3) بدانید و درک کنید که هیچ چیز اتفاقی در زندگی آدم روی نمی دهد و همه چیز نظمی الهی دارد. همه افکار، همه لحظات، هر عملی که انجام می گیرد، هر رابطه و هر پیشامدی که در زندگی شما اتفاق می افتد، برای این اتفاق می افتد که شما را به سمت مرحله بعدی یادگیری و رشد فردیتان راهنمایی و هدایت کند.

4) بدانید که شما هم در بر هم خوردن رابطه سهم داشته اید. وقتی رابطه ای موفق نمی شود، هر دو طرف به یک اندازه باید مسئولیت بر هم خوردن آن را بر گردن گیرند. مهم نیست که اشتباه از طرف که بوده باشد.

5) از تجربیات گذشته درس بگیرید. در همه روابطتان کاملاً هوشیار و آگاه باشید تا دوباره اشتباهات گذشته خود را تکرار نکنید.

6) به خاطر درس هایی که در آن رابطه یاد گرفتید، متشکر باشید. به فرد مقابلتان به عنوان یک معلم احترام بگذارید که به شما کمک کرده این تجربیات را به دست آورید

ادامه...

از کاتگوری: گفته های باحال +18+
تاريخ درج: 08:28 14/03/2010 نويسنده: فرهاد ... F A R H A D نظرات(0)
دخترا  اصلا اين کارا رو نميکنن ... بیخودی هم  اصرار نکنید

۱.دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن

۲. هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن مادر زادي مش شده است

4. هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن واز حسودي نمي ترکن

5. تمام طلا جواهراشون اصل اصله

6. هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمي دارن عمرا بردارن کي گفته بر مي دارن نه بابا بر نمي دارن که مرتبش مي کنن

7. بي اجاز ه بابا مامان هيچ وقت بيرون نمي رن

8. به بهانه کتابخونه يا درس خوندن با دوستشون که با يه پسر نمي رن بيرون باورکنين

9. انقدر خواستگار دارن که نمي دونن به کدوم جواب بدن

10. هميشه سر به زيرن اصلا به غريبه ها نگاه نمي کنن
11. بعد ازدواج تازه مي فهمن حروم شدن تفلي ها خونه بابا شون همه چي داشتن

12. چشماشون ......... ..... ...

ادامه...

از کاتگوری: درباره جنس مونث ( خانم ها )
تاريخ درج: 08:50 13/03/2010 نويسنده: فرهاد ... F A R H A D نظرات(0)
آشنايي با هوش‌هاي 8 گانه انسان

همشهری-هوش‌ها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر روان‌شناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید.
درس پشت درس، دارید مي‌افتید؟ کم کم دارد از تحصیلات آکادمیک حالتان به هم مي‌خورد؟ دپ زده‌ايد که آن‌قدر خنگید که نمي‌توانید درس‌هایی را که نصف بیشتر همکلاسی‌هایتان پاس مي‌کنند، پاس کنید؟ دارید حس مي‌کنید که بلا نسبت ما، (خنگ) هستید؟
اما آیا واقعا چون نمي‌توانید درس‌هایتان را پاس کنید، خنگ هستید؟ آیا فقط آنهایی که مدرک دکترا و فوق لیسانس‌شان را قاب گرفته‌اند و زده‌اند بالای میز کامپیوترشان، باهوش هستند؟
تا موقعی که هوش به معنی همین آي‌كيويي بود که از تست‌های سنتی به دست مي‌آمد بله؛ باهوش‌ترین‌ها همان آقا مهندس‌ها و خانم دکتر‌ها بودند. اما نظریه‌های جدیدتر هوش، چیز دیگری مي‌گویند.
آنها برگشته‌اند به تعریف اصلی هوش یعنی (توان سازگاری و پیشرفت در شرایط مختلف) و به این نتیجه رسیده‌اند که یک مکانیک ماهر با تحصیلات سیکل، یک نوازنده دوتار بی‌سواد، یک فوتبالیست لیگ برتر یا یک کشاورز که از زمینش محصول بیشتری برداشت مي‌کند هم باهوش هستند.
در واقع هوش‌ها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر روان‌شناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید.
هوش تصویری
هوش تصویری یا فضایی یعنی توانایی تجسم تقریبا هر چیزی حتی تجسم فکر‌ها؛ یعنی اینکه وقتی به شما مي‌گویند دموکراسی، بتوانید برای مفهوم دموکراسی، یک تصویر ذهنی از آدم‌های یک جامعه دموکرات در ذهنتان بسازید.
اگر خیلی باهوش باشید، مي‌توانید همین تصویر را تغییر بدهید طوری که مفهوم دیکتاتوری را القا کند. کسانی که هوش بالای تصویری دارند به جزئیات یک تصویر خیلی خوب دقت مي‌کنند و مي‌توانند تصویرهایی که در ذهنشان مي‌سازند را روی کاغذ بیاورند.
پرورش: تصور کنید که کره چشمتان از بدنتان جدا شده و دارد در اتاقی که در آن نشسته‌ايد سیر مي‌کند. بگذارید این کره بازیگوش همه جا برود و بالا و پایین و پشت و روی همه چیز را ببیند. حالا تصور کنید چیز‌ها از دید کره چشمتان چگونه است. اگر این کار
خیلی برایتان راحت است، مطمئن باشید از نظر تصويري با هوش هستيد.
يك تمرين خلاقانه‌تر هم اينكه تصور كنيد شما همزمان، هم مدیر هنری و هم عکاس همشهری جوان هستید. حالا عکس‌هایی که مي‌شد برای مطالب همین هفته گرفت و صفحه‌بندی‌های احتمالی را‌ در‌ذهنتان تصور کنید، البته یادتان باشد فقط یک هفته وقت دارید!
كاربرد: معماری، نقاشی، عکاسی، تصویرسازی، صفحه‌بندی، مرمت بنا‌های تاریخی
و جعل اسناد با فتوشاپ!
هوش زبان‌شناختی
نوع ديگرهوش یعنی هوش زبان‌شناختی، درواقع بخشی از همان چیزی است که میان عامه مردم هم به عنوان هوش پذیرفته شده است؛ داشتن اطلاعات عمومي‌زیاد، توانایی سخنوری و زبان بازی، توانایی خوب نوشتن و خوب خواندن؛روی هم‌رفته، کسی که بتواند از زبان به بهترین نحو استفاده کند.
پرورش: همه چیزهایی که در کارگاه‌های نویسندگی مي‌گویند، مي‌تواند این هوش را در شما پرورش دهد. توجه به ریشه‌های شفاهی فرهنگ خودمان (مثلا معنای ضرب‌المثل‌ها، قصه‌های پریان و قصه‌های پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها) و خواندن بازیگوشانه و لذت‌بخش کتاب‌ها - بدون اینکه هدفی خارجی مثل اضافه شدن معلومات یا پز دادن به خاطر اضافه شدن به کلکسیون کتاب‌های خوانده شده، مدنظرمان باشد- هم مي‌تواند این هوش را پرورش دهد.
اگر شما مي‌توانید برای همین مطلب یک تیتر جذاب‌تر انتخاب کنید، مطمئن باشید از این نوع هوش برخوردارید.
كاربرد: روزنامه نگاری، نویسندگی، تدريس ادبیات، مسئول روابط عمومی، وكالت و... .
هوش منطقی ? ریاضی
انگار کسانی که اولین‌بار اصطلاح (دو دوتا چهار تا کردن) را به وجود آورده‌اند، ناخودآگاه مي‌دانسته‌اند بین منطقی بودن و ریاضی دانستن، یک رابطه‌هایی هست! کسانی که هوش منطقی ریاضی بالايی دارند، هم در عملیات ریاضی - مثل حساب کتاب کردن - از دور و بری‌هایشان بهتر عمل مي‌کنند، هم بهتر مي‌توانند استدلال كرده و روابط علی و معلولی را درک کنند.
این هوش هم از آن نوع هوش‌هایی است که در تست‌های معمولی هوش سنجیده مي‌شود و در مدرسه و دانشگاه زیاد به کار مي‌آید.
پرورش: بروید ببینید چرتکه چطور کار مي‌کند. یک زبان کامپیوتری، مثلا پاسکال را یاد بگیرید. برای مسئله‌های ساده ریاضی از ماشین حساب استفاده نکنید. به این فکر کنید که چه قوانین علمي‌اي ‌در سیستم‌های خانه شما تاثیر دارند و برای یک‌بار هم که شده سعی کنید از صفحه اقتصادی روزنامه همشهری سر درآورید.
كاربرد: مهندسی، حسابداری، برنامه‌نویسی کامپیوتر، متخصص فلسفه مخصوصا فلسفه علم و مجری طرح‌های پژوهشی.
هوش موسیقایی
کسی که به زیر و بم‌ آهنگ‌ها، ریتم و تن صداها و نغمه‌ها حساس است، مطمئنا از هوش موسیقایی برخوردار است.
آدم‌هایی که هوش موسیقایی بالایی دارند حتما لازم نیست که نوازنده یا خواننده باشند؛ کسی که مي‌تواند از تن صدای شما تشخیص دهد که دارید دروغ مي‌گویید یا به خوبی مي‌تواند صدای مشابه 2 خواننده را از هم تشخیص دهد هم، به‌نوعی دارد از هوش موسیقایی‌اش استفاده مي‌کند.
پرورش: آواز بخوانید. سوت بزنید. دوش بگیرید. سبک‌های مختلف موسیقی را گوش کنید. برای هر زمان از زندگی روزمره‌تان یک موسیقی متن تصور کنید. به آواز طبیعت (صدای پرنده‌ها یا رودخانه) دقت کنید.هر چه در یک روز بر سرتان آمده را برای یک دوست صمیمي ‌ با آواز بخوانید.
كاربرد: آهنگسازی، خوانندگی، نوازندگی،نقد آثار موسیقایی و تدريس موسیقی در کودکستان.
هوش جسمي‌? حرکتي
این نوع هوش را احتمالا هیچ کدام از شما تا به حال هوش به حساب نمي‌آوردید؛ استعداد کنترل حرکات بدن و دستکاری ماهرانه اشیا. حتی بعضی‌ها مي‌گویند ما هوش نشستن و هوش پیاده‌روی هم داریم.
معلوم است که اولین تصوير که از این نوع هوش به ذهنتان مي‌آید، تصوير ژیمناستیک‌کار‌های ماهر است اما خدمت‌تان عرض شود که جراح‌ها و كساني كه خوب از پس حركات موزون بر‌مي‌آيند هم در این زمینه تبحر خاصی دارند.
پرورش: برای اینکه یک بدنسازی ذهنی انجام دهید قبل از هرچیز باید ورزش کنید، یکی از صنایع دستی را یاد بگیرید، مانند (دختری با کفش‌های کتانی) از تجریش تا راه‌آهن را روی جدول کنار خیابان راه بروید و بالاخره اینکه، تا مي‌توانید پانتومیم بازی کنید.
كاربرد: ورزشکاری حرفه‌ای (از فوتبال گرفته تا پرتاب دیسک)، جراحی، مکانیکی .

هوش میان فردی
بخشی از آن چیزی که این روزها به نام هوش هیجانی معروف شده است و همه جا توی بوق و کرناست، همین هوش میان فردی است که اولین بار گاردنر از آن نام برده است. هوش میان‌فردی، توانایی ارتباط برقرار کردن و خوب ارتباط برقرار کردن و خوب درک کردن دیگران است. اگر در دوستان‌تان به سنگ صبور مشهور هستید، حتما از این نوع هوش برخوردارید.
پرورش: به یک NGO (سازمان غیردولتی) بپیوندید و ببینید برای عمل‌کردن به شعارهای مردمي‌تان چند مرده حلاج هستید. هر روز 15 دقیقه به حرف یک نفر خوب گوش دهید (سخت است نه؟). اگر وبلاگ دارید به کامنت‌هایش جواب بدهید. در یک کلوب اینترنتی عضو شوید. زندگی آدم‌های مردم‌دار را بخوانید و ببینید چه کرده‌اند که این طور مشهور شده‌اند.
كاربرد: مشاور مدرسه، مشاور خانواده، مدیر روابط عمومي ‌یک شرکت، معلمی، پزشکی، مددکاری و فروشندگی.
هوش درون فردی
هوش درون فردی یعنی ... ...

ادامه...

از کاتگوری: دانستنیها
تاريخ درج: 10:54 13/03/2010 نويسنده: فرهاد ... F A R H A D نظرات(0)
 عشق  پاك  پاك   پسرکي  معصوم   ....

سلام
سلام شروع قشنگي براي نوشتن است و نيزگفتن
به حال انسانهاي زمان ما بايد گريست ......به حال دنيايي كه مي تازد و ميجنگد و خراب ميكند و انسانهايي كه عرصه را خالي ميكنند و ميگذارند دنيا همان كاري را با انها بكند كه .....................
صداقت خوبي و مهرباني در عصر من در دنياي اطرافم پشيزي نمي ارزد كسي براي قلب پر از صداقت كسي تره هم خورد نميكند .من مانده ام ميان اين همه نامردي به قاصدكم چه بگويم روزگاري دور قاصدكم ميدانست كه بايد بيايد و حرف دل مرا ناگفته به او برساند و حال كه تمام حرف هايم را نگفته گفته ام ديگر قاصدكم رفته است كه از او خبر بياورد و هنوز باز نيامده است ميدانم كه قاصدك نيز نميداند چه بگويد ميان اين همه درد ......
او باز نميگردد احتمال بازگشت هم هست اما خبري تازه نخواهد داشت يا خبري دردناك تر از هميشه چه روزگار ناآشنايي است چه دنياي حقيري است...........آهاي همه بدانيد همه گوش كنيد او مي دانست كه من چقدر دوستش دارم من نيز هزاران بار به او گفته بودم كه هيچ كس به اندازه ي من وجود اورا عاشقانه دوست ندارد او ايمان داشت به عشق پاك پاك پسرکي معصوم به عشق عميق كه زير بار همه ي مشكلات اين راه سخت را با خيالش سر كرد و زير بار همه ي مشكلات حتي خيانت سر خم نكرد و حتي ذره اي از عشقش كم نشد چه برسد به اينكه به تنفر تبديل شود .
من نيز به خودم ايمان داشتم به بخشش خودم و از اينكه او را بخشيده بودم قطره اي پشيمان نبودم و نيستم .به قلب او به احساس او به پاكي او نيز ايمان داشتم اشتباه نكرده بودم نه او همان قلبي بود كه من در شانزده سالگي عاشقش شدم.
اما چه شد كه به اينجا رسيد نميدانم .
كدام اتفاق تمامي معادلات ما و انچه كه ما طي چندين ماه با هم ساخته بوديم را بهم ريخت و نابود كرد تا حالا به اين درد فكر كرده ايد كه ساختماني كه شما با تك تك و جودتان ساخته باشيدفقط و فقط به يك يا چند باد كوچك از هم بپاشد .صحبت از طوفان نيست اصلا از طوفان نميگويم.حتي طوفان هم ميتواند بناي محكم عشق واقعي را در هم ريزد ؟
نه باور نمي كنم .حالا در اين لحظه رو ساختمان بناشده اي كه نسيمي ان را در هم ريخت و آن قلب خاكستردو اتيشه ام نشسته ام در سياهي اين شب تيره نشسته ام و مينويسم و به دور مي نگرم دوري كه مي ايد و ميرود ............................اما و اما .............................
آه و آه ......................
و چه ميكند اين نقطه چين هاي اخر جمله كه ....................
فقط در قلبت مي ماند و همياري خواننده را طلب ميكند .
غم نبينيد .

ادامه...

از کاتگوری: منو برق گرفته
تاريخ درج: 10:19 11/03/2010 نويسنده: فرهاد ... F A R H A D نظرات(0)
 .......{" توقف فقط در ایستگاه "}.......

زندگی آدم ها در امتدادی قدم بر می دارد که فراز و نشیب های آن انسان را به انجماد فرا می خواند
هر دستاویزی ، قرار را به وجودشان عرضه می کند تا به بهانه استراحتی گذرا از ادامه صرف نظر کنند
تا به واسطه ی یک جرعه آب ، انبوهی از موفقیت از خاطرشان فرار کند و آنها را به بضاعت ناچیزشان قانع کند .
اما وقتی گنجایش عمر با فرسایش کالبدشان به سرحد خویشتن رسید "تازه" در می یابند که نتوانستند رویای شیرین کودکی شان را با آجرهای سعی و تلاش به عمارتی مبدل سازند که بی گمان روحشان در آن اسکان می یافت!
آن گاه خدا "این نور وصف ناپذیر" را در عدالت خانه ی خیالشان متهم می سازند و به جرم ناخدایی در متروکه ی خیالشان به امان خودش می سپارند !
این گونه سایه ی یاس و نا امیدی بر فراز روانشان رخ بر می تاباند و تاریکی را سهم شان می نماید
و خیال افسرده شان ، حرکتی دوباره را به استهزا می گیرد و ....
..... این جا یعنی خدا حافظ زندگی ________
پرستو ها کوچ می کنند !
از فرط سوز زمستان و عطش تابستان
آن ها بر فراز زمینی غوطه می خورند که آغوش وسوسه انگیزش هر لحظه آن ها را به فرود وا می دارد
لب های در هم آمیخته ی لاله های صحرایی ، وسعت سینه ی چمنزار و حتی تبسم گلبرگ ها ی نیلوفری که ریشه اش مدام با لجنزار عشقبازی می کند ، همه و همه دل پرستو را به زمینی شدن و قانونی شدن دعوت می کند !
پرستو می داند که وحشت زمستان رخسار غفلت آلود زمین را به سخره می گیرد و او را کفن پوش بهاری می کند که دیگرعمری از او باقی نمانده است !
پس فقط به مقصدی فکر می کند که جاودانگی، رهین وصالش با اوست
پس پرواز می کند تا ابدیت را از دست ندهد و هم کیشانش نخندد به ریش افکار او !
تا عقوبت زمستان و گرسنگی و پژمردگی ، دست و بالش را به هم نبندد .
پرستو توقف نمی کند "هرگز"
مرگ پایان اوست "فقط"
رودها در آغوش رودخانه می غلتند !
از هراس ماندگاری و "رخوت"
از ترس گندیدن در مردابی که بوی تعفن می دهد و لاشه ی قورباغه !
آن ها دل ناهمواری ها را می شویند و زلالی را به آن ها القا می کنند .
قدم بر می دارند و هم پیمانه ی دریایی شوند که عظمت خویشتن را از برکت عشق رود در سینه گنجانده است.
گاهی هم من و تو منع وصال می کنیم و گره کور را به زندگی رود عرضه می کنیم !!
ولی ،
او توقف نمی کند هرگز
بند من و تو پایان اوست فقط !
وتو ای وسیع ترین سایه بر موجودات هستی !
ای کسی که شیطان را شیطان ساختی و غرور را شیطان !
در کدام گوشه از خیالت ، رود را اسوه نمودی و پرستو را اسطوره ؟
یا اصلا به این ها فکر نکردی و تازه فکر می کنی که باید گاهی هم فکر کنی؟ !!!
ای بنی آدمی که هر ایستگاه را برای توقف گزینش می کنی و بساطت را هم در آنجا پهن !
چه زود دلت را به زمینی شدن کثیف می کنی !
اصلا تا به حال به آسمان هم فکر کرده ای !؟
یا فقط دلت ضعف می رود برای یک چهره ی با نمک و لب های قلوه ای و چشمانی مست و خمار ؟
تا پیش همه فریاد بزنی و دلت را خوش هم خوش کنی که :
" آی مردم !!! ... عجب صفایی دارد مجنون شدن ! "
غافل از این که خودت را بازیچه ی کودک روزگار نمودی و بذر هوا و هوس را در سینه ات پاشانیدی !
آی ، ای همانی که دلت را به نیلوفر ها یی خوش کرده ای که در مرداب ریشه دوانده اند !
ای ناآشنایی که مجری حیله های شیطانی شده ای !
ای مسافری که در هر ایستگاهی اتراق نمودی و فکر کردی که ، پایان، انتهای توست !!
تا کی استشمام بوی مرداب برای تو لذت بخش است !؟
تا کی پشت هر بندی توقف می کنی و هیچ جنبشی را از خویشتن بروز نمی دهی ؟
چند قدم جلو تر ، دریایی از عظمت انتظارت را می کشد !
دریایی که بوی نفت ، ماهی هایش را خفه نمی کند و نهنگ ها آن هم هوس خودکشی به سرشان نمی زند !
دریایی که قایق های آن گل های نیلوفرکه... نه ... "مریم " را به سویت روانه می کنند و محبت را آشکارا می نمایانند ؛
کمی جلوتر ، چندین فرشته ، مطیع سرزمینی می شوند که امارتش را تو عهده دار می شوی ؛
آن وقت ، خیال تو متاثر از کرشمه های این زمینی ها نمی شود و طعم آسمانی شدن را می چشی ؛
آن گاه ناخدای کشتی زندگانی را فریاد می زنی و بوسه های عاشقانه ات ، فقط صورت او را نوازش می کند !
عجب صفایی دارد ! صورت خدا را بوسیدن !
کمی آن طرف تر ، دریایی است ؛
جنبش لازم است !
....
من و " تو"
نه دلمان را به این دنیا خوش می کنیم ،
نه به محتویات آن دل می بندیم !
من وتو _ای غریب ترین صدا در قاموس اصوات _ فقط حرکت می کنیم ،
یادمان باشد ... ... ....

ادامه...

از کاتگوری: گفته های باحال +18+
تاريخ درج: 10:12 11/03/2010 نويسنده: فرهاد ... F A R H A D نظرات(0)
آنلاين: محمد, علی اکبر اقبالی, محمدظاهرکُلمانی, زهرا زنگنه, و 279 مهمان